قهرمان ميرزا عين السلطنه
3419
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بگذارم ، مبادا زحمت او زيادتر شود . من به توسط ابو القاسم شرحى به حضرت و الا دعوا نوشتم كه چرا خودشان را آسوده نمىكنند . ثمر توسل به اينها چه بود و چه هست . حضرت و الا هم هيچوقت آنقدر يكدنده و لجباز نبود . نمىدانم چه چيز باعث شده . جز آن سابقه با نايب السلطنهء حاليه در فقرهء نگار السلطنه چيزى را من خاطر ندارم ، آن هم كه خيلى كهنه و مندرس شده ( اگر مجالى شد شرحى در آن خصوص مىدهم ) . بارى اين ميانه من چه تقصيرى و گناهى دارم كه بيست ماه است دچارم ، عقلم نمىرسد . دوشنبه سلخ جمادى الاولى - هشتم درجهء جوزا - ديروز ابو القاسم از شهر آمد كاغذى از عدل الممالك و شيخ داشت كه انشاء اللّه الرحمن لطف اللّه خان خواهد آمد . ابو القاسم بيك مىگفت بعد شش روز و ده مجلس شور و مصلحت قرار شد لطف اللّه خان عازم شود و او مرخصى گرفت چند روز ده رفته بعد بيايد . از قرارى كه قول داد روز جمعه آينده الموت خواهد بود . ام المجاهدين از اخبارات پرسيدم گفت بيرونهاى قزوين نهايت اغتشاش را دارد و حبيب اللّه خان هم راه همدان را گذاشته با سوارش نزد عزيز اللّه خان رفته با مسيح خان هم يكى شده مشغول چپاولاند . اينها بودند از مجاهدين غيور . مادرشان بود ام المجاهدين كه شش قطار و دو تفنگ از روى چادر حمايل كرده توى كوچههاى قزوين سوار اسب حركت مىكرد ! ساير جاها هم مىگويند خيلى شلوغ است . شب آخر هم در شهر قزوين تا صبح سرباز و پليس گردش مىكرد . در طهران كار به جائى رسيده كه نايب السلطنه منبر مىرود و مردم را متصل موعظه و نصيحت مىكند . روزنامهها سه چهار روزنامهء « ايران نو » و يك « استقلال » آورده بود كه تمام آنها مملو از اغتشاش ولايات بود من حسرت به دلم ماند يك روزنامه يا يك مكتوب به من برسد كه فى الجمله باعث تسلى قلب مجروحم شود . هرروزنامه ، هرمكتوب غم بر غم مىافزايد . ( اين مركب اين دفعهء من هم كه رنگ سگ صفر قلى است ) .